X
تبلیغات
کلبه
کلبه

خدایا من درکلبه فقیرانه خودچیزی رادارم که تودرعرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم وتوچون خودندار

یاد بگیر ، قدر هر چیزی را که داری بدانی،

 

قبل از آنکه روزگار به تو یادآوری کند که:

 

می بایست قدر چیزی را که داشتی، میدانستی

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت 19:3 توسط ستاره| |

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت 18:58 توسط ستاره| |

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1392ساعت 17:36 توسط ستاره| |

 

 

 

چقدر فاصله اینیجاست بین آدم ها 

چقدر عاطفه تنهاست بین آدم ها 

كسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

 

و او هنوز شكوفاست بین آدم ها 

كسی به خاطرپروانه ها نمی میرد 

تب غرور چه بالاست بین آدم ها

 

 

و ازصدای شكستن كسی نمی شكند 

چقدر سردی وغوغاست بین آدم ها 

میان كوچه دل ها فقط زمستانست

 

هجوم ممتد سرد ماست بین آدم ها 

زمهربانی دل ها دگر سراغی نیست

 چقدر قحطی رویاست بین آدم ها

 

كسی به نیت دل ها دعا نمی خواند 

غروب زمزمه پیداست بین آدم ها 

و حال آینه را هیچ كس نمی پرسد

 

همیشه غرق مدا راست بین آدم ها 

غریب گشتن احساس درد سنگینی ست 

و زندگی چه غم افزارست بین آدم ها

 

مگر كه كلبه دل ها چقدر جا دارد؟ 

چقدر راز و معماست بین آدم ها 

سلام آبی دریا بدون پاسخ ماند

 

سكوت ، گرم تماشاست بین آدم ها 

چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل 

و اهل عشق چه رسواست بین آدم ها

 

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم؟ 

طلوع عشق چه زیباست بین آدم ها 

میان این این همه گل های ساكن اینجا

 

چقدر پونه شكیباست بین آدم ها 

تمام پنجره ها بی قرار بارانند 

چقدر خشكی و صحراست بین آدم ها

 

و كاش صبح ببینم كه باز مثل قدیم 

نیاز و مهر و تمناست بین آدم ها 

بهار كردن دل ها چه كار دشواریست

 

و عمر شوق،چه كوتاست بین آدم ها 

میان تك تك لبخندها غمی سرخ ست 

و غم به وسعت یلداست بین آدم ها

 

به خاطر تو سرودم چرا كه تنها تو 

دلت به وسعت دریاست بین آدم ها

 

نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1392ساعت 11:56 توسط ستاره| |


 


 

نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1392ساعت 11:53 توسط ستاره| |

http://beauty-of-life.ir/wp-content/uploads/2012/05/Montakhab13_076.jpg

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 18:38 توسط ستاره| |

http://naghmehsara.ir/wp-content/uploads/2012/08/naghmehsara.ir547s.jpg

نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 19:58 توسط ستاره| |

تــو هنـــوز...

 

 

 

بــا تمـام نبـودنت...

 

 

 

تنهــا پنــاهگــاه مـن...

 

 

 

از ایـــــن آدمهــــــایـــی...

نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 19:56 توسط ستاره| |

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست…؟

چه بگویم با تو؟ دلم از سنگ که نیست

گریه در خلوت دل ننگ که نیست

چه بگویم با تو؟

که سحرگه دل من

باز از دست تو ای رفته ز دست

سخت در سینه به تنگ آمده بود


نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1391ساعت 18:41 توسط ستاره| |

توراحس میکنم هردم...


که با چشمان زیبایت مرا دیوانه کردی...


من از شوق تماشایت...


نگاه از تو نمیگیرم....


تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....


ولی...افسوس...این رویاست....


تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....


تو با من مهربان بودی...


واین رویا چه زیبا بود....


ولی.... افسوس.... که رویا بود...

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1391ساعت 18:13 توسط ستاره| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ