تبليغاتX
کلبه

کلبه

خدایا من درکلبه فقیرانه خودچیزی رادارم که تودرعرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم وتوچون خودندار


نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 22:6 موضوع | لینک ثابت


 

آمدنـــــــــم بهر چه بود...

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم 

 

که چــ-ـرا غافــــل از احــــوال دل خویشتنـــم

 

از کجــــــا آمــــــده ام آمدنـــــــــم بهر چه بود

 

به کجـــــا میروم آخـــــــر ننمائــــی وطنـــــ-م

 

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

 

یا چه بوده اســــت مراد وی از این ساختنــم

 

آنچه از عالـــــــم بالاست من آن می گویــــم

 

رخــــــت بر بسته بر آنــــم که بدانجـــــا فکنم


نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 22:4 موضوع | لینک ثابت



زندگی یعنی بیهودگی ، زندگی یعنی بازی .‏


و بارانِ غم بر گلبرگهایِ شادابِ عمر


و غلبۀ خزانِ غم بر بهارِ جوانی .‏


دریغ که بارِ زندگی چه بی پروا گلهای جوانی را ــ‏


پرپر میکند ....‏


و تو ای انسان!‏


گوش به زنگ باش که ریزشِ مکرر بارانِ عمر،


بی نوبت و بی حد و مرز ترا تهدید میکند ....‏


و با گذشتِ روز ها فروغِ عمرت را به خاموشی ــ‏

 

نزدیک و نزدیک تر میسازد .‏


زندگی چه بی انصاف است ، ‏


و تو ای انسانِ ناتوان !‏


بیهودگی زمانه را با برهان و عقل بسنج .‏


و بدان که عمرِ عزیزت بینهایت کوتاه است .‏


آری اینست زندگی ....‏

 


نوشته شده توسط ستاره در دوشنبه ششم مهر 1388 ساعت 21:3 موضوع | لینک ثابت


ای زنده ها من بی شما فردا ندارم 

 

                نزدیک مرگم شاهدی اما ندارم

 

شاید به بالینم تو هم روزی بیایی

 

              با یک سبد گل ُ قاصدی حالا ندارم

 

پایم کبود و چشم من رگبار مرگ است

 

             تعجیل کن نیلوفرم من نا ندارم

 

شاید کنار پیکرم جای تو باشد

 

            افسوس دلبندم من از خود جا ندارم

 

من در قفس پرواز را یاد تو دادم

 

            تشبیه دارم با اسیران یا ندارم؟

 

تکرار کن آزادگی را زیر باران

 

            من ساحلم ساحل ولی دریا ندارم

 

آن جا برایم قایقی از گل بسازند

 

          حتی شکسته زورقی این جا ندارم

 

عاشق ترین شبگرد عاشق کاش بودم

 

            فرصت نمانده کوچه ها من پا ندارم

 

در خاطرم تصویر تو میرقصد از ناز

 

            من بی حضورت ذره ای معنا ندارم

 


نوشته شده توسط ستاره در دوشنبه سی ام شهریور 1388 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت



نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 13:11 موضوع | لینک ثابت



نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 13:6 موضوع | لینک ثابت


 

روي قبرم بنويسيد:متولد سال عشق.

 

روي قبرم بنويسيد:همسفرباد بوده است؛

 

همدم دريا بوده است؛

 

دوستدار ابر بوده است؛

 

عاشق برگ بوده است؛

 

اگر عاشق بودن گناه است روي قبرم بنويسيد:

 

گناهكار بوده است.اگر براي عشق ترانه سراييدن

 

شاعريست روي قبرم بنويسيد:

 

 شاعر بوده است .اگر بدست آوردن

 

دل تواناييست بنويسيد ناتوان بوده است ؛اگر معناي

 

عشق

 

فاصله هاست روي قبرم بنويسيد :

 

براي نزديك كردن فاصله.

 

روي قبرم بنويسيد كه عاشق يار بوده است.

 


نوشته شده توسط ستاره در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 ساعت 23:36 موضوع | لینک ثابت


کاش

 

قلبم درد تنهایی نداشت

 

سینه ام هرگز پریشانی نداشت

 

کاش

 

برگهای آخر تقویم عشق

 

حرفی از یک روز بارانی نداشت

 

کاش

 

می شد راه سخت عشق را

 

بی خطر پیمود و قربانی نداشت


نوشته شده توسط ستاره در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 21:20 موضوع | لینک ثابت


دلم گرفت ای هم نفس

 

پرم شکست تو این قفس

 


نوشته شده توسط ستاره در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ساعت 23:27 موضوع | لینک ثابت



به من گفتی که دل دریا کن ای دوست



همه دریا از آن ما کن ای دوست



دلم دریا شد و دادم به دستت



مکش دریا به خون پروا کن ای دوست


نوشته شده توسط ستاره در سه شنبه سوم شهریور 1388 ساعت 22:34 موضوع | لینک ثابت