شب سردي است، و من افسرده.
راه دوري است، و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.
مي كنم، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند زمن آدم ها.
سايه اي از سر ديوار گذشت،
غمي افزود مرا بر غم ها.
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر، سحر نزديك است.
هر دم اين بانگ برآرم از دل:
واي، اين شب چقدر تاريك است!
خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟
مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من، ليك، غمي غمناك است
نوشته شده توسط ستاره در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 19:54 موضوع | لینک ثابت
چرا حلقه ازدواج در انگشت چهارم قرار میگیرد؟
1- ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های
چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2-چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.
3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.

4- سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید. انگشت شست نمایانگر والدین است.
انگشت های شست می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند .
به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5-لطفا مجددا انگشت های شست را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید
انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر
خواهران و برادران هستند.
آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که
انها ما را ترک کنند.
6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک
را از هم جدا کنید.
انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند
تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7- انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم
(همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید.
احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از
هم باز کنید.
به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل
باقی می مانند.
عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
نوشته شده توسط ستاره در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت
نگاه ساكت باران بروي صورتم دزدانه مي لغزد
ولي ياران نمي دانند كه من
دريايي از دردم به ظاهر گرچه ميخندم
نوشته شده توسط ستاره در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 13:56 موضوع | لینک ثابت
به چشمانت بیاموز
که هرکسی ارزش دیدن ندارد
به دستانت بیاموز
هر گلی ارزش چیدن ندارد
به قلبت بیاموز
که هر کسی درکنج آن جای ندارد
نوشته شده توسط ستاره در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 20:30 موضوع | لینک ثابت
در کومه ی کوچک دلم، آتشـی گرم و پر امید افروخته ای تا با فروغ گرمی اش به زلال آبی آسمان پر کشم و بر فراز قله های عشق و ایمان، رنگین کمانی از زیبایی را به تماشا نشینم و همه چیز و همه جا را را زیبا بیابم. به دست گرم تو ای محبت ، بر هوت تنهای ام راغوغایی از امید ، شورآفرین نموده ومن سرمست از این باده کیمیایی، دل در گروی امید وعشق زندگی را از آن خویش نمایم. تو ای کیمیای هـستی ، شراب ناب زندگی ، ای همه بود و نبود دلدادگان خاکی ، اگـر جلا وروشنایی وزیبایی ات نبود هرگـز در پهندشت هیچ سرزمینی گلی نمی شکـفت و نغمه ای از عشق طنین نمی افتاد. وهرگز پرنده ای در قفس مانده به شوق پروازی دگر، روزهای اسارت را به تحمل نمی نشست. اگر محبت را به سرای دلها راهی نبود، روزهای زندگی را ارزش ماندن نبود.
نوشته شده توسط ستاره در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 0:0 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
شاید آن خنده که امروز دریغش کردی
آخرین فـرصت همراهی ماسـت
ازاین که به کلبه ی من قدم گذاشتید متشکرم
فهرست اصلی
دوستان
در انتظار تو
پگاه
وقتی به دنیا آمدم من گریه میکردم و دیگران ...
شیفته سفر(مطهره جون)
عاشقی راشرط اول ناله فریاد نیست(آیدین)
دایی محسن(نوا موزیک بافق)
نابینای عاشق
عشق ومحبت(میلاد)
گرافیک هنری پایان ناپذیر(عرفان)
وبگـــــــــردی تا ولگـــــــــــردی
دایی محسن (بافق موزیک)
کلبه بارانی عاشق ها(علــــــــــی )
کلبـــــــــــــــه آرزوهـــــــــــــــــا
دنیــــــــای ترفند وعکس(gold)
روز طلوع عشــــــــق
من مهسا شوهر میخواهم
tranx(رامیــــــــــــــــن)
::....::....::
نوشته های پیشین
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
طراح قالب
POWERED BY